مهدی بهلولی،روزنامه شرق، 1391/11/28


         "من برای تغییر مصادیق نیامده‌ام، کار من تغییر نگاه هاست و هدفم تغییر گفتمان آموزش و پرورش است. باید دست از تحقیر معلمان برداریم زیرا دوران آزار معلمان گذشته است...مشکل معیشتی،دغدغه ی اصلی معلمان نیست،تعریف معیوبی است که از آن‌ها شده است. گروهی فکر می‌کنند معلم کارگر است و باید همیشه کار کند و با همین توجیه بابت تعطیلی پنجشنبه‌ها و عید و تابستان به آن‌ها طعنه می‌زنند."

       این ها بخشی از سخنان چند روز پیش حاجی بابایی،وزیر آموزش و پرورش است،در دیدار با گروهی از فرهنگیان،که خبرگزاری ایلنا منتشر نموده است.

      نخستین نکته ای که به ذهن می رسد این که گویا برگزیدن "هدف تغییر گفتمان" پوششی باشد برای توجیه کم توجهی سه ساله ی وزیر به وضعیت معیشتی فرهنگیان. به سخن دیگر،ایشان وظیفه ی اصلی خود را،از بنیاد،چیزی فراتر از پرداختن به دشواری های مادی و معیشتی فرهنگیان دانسته و می دانند. اما نکته ی دوم می تواند این پرسش باشد که به راستی یک وزیر،تا چه اندازه می تواند به "تغییر گفتمان آموزشی" بپردازد و برای این کار چه پیش زمینه هایی نیاز است؟ من در زیر تلاش می کنم که نشان دهم "تغییر گفتمان آموزش و پرورش" فراتر از کار یک وزیر است و  پیش بایسته های فراوان می خواهد. از این رو،هدف تغییر گفتمان آموزشی،سنگ سنگینی است نشانه ی نزدن،و بنابراین راهی برای نپذیرفتن مسئولیت های عادی.

     دگرگونی در گفتمان آموزشی،با پویایی سامانه ی آموزشی،همبسته است،یعنی گفتمان آموزشی،در سامانه ای پویا،دستخوش دگرگونی راستین خواهد شد. پویایی آموزشی نیز همبستگی بالایی با پویایی نظریه های آموزشی دارد. بر پایه ی گفته ی پاره ای اندیشمندان،نظریه های نوین آموزشی،سه خاستگاه بنیادی دارند : 1. اندیشه های فیلسوفان و دستگاه های فلسفی آنها 2. دگرگونی های زندگی و  مسائل نوین اجتماعی 3. کار و تجربه آموزشی آموزشگران. به  سخن دیگر،آبشخور اندیشه ها و گفتمان آموزشی را می توان در پیوندی دانست که درس و مدرسه با این سه،ساخته و می سازد.

      پربیراه نخواهد بود اگر بگوییم،در ایران کنونی،این سه منبع،بیش وکم از زایندگی و جنب و جوش چندانی برخوردار نیست. سپهر فرمان فرمای زندگی ما،سپهر پژوهش و سخن تازه نیست و روی چندان خوشی هم،به آن نشان نمی دهد. بارها از زبان فلسفه دانان وفلسفه پژوهان امروزین نیز شنیده ایم که فلسفه در این سرزمین،سال هاست از آفرینش بازایستاده است. از این رو و در این حال و هوا،پیشاپیش تکلیف فلسفه ی آموزشی روشن می شود؛اندیشه ای که شاخه ای از تفکرفراگیرفلسفی است. البته جای گلایه از اندیشمندان و نخبگان و روشنفکران امروزی ما نیز هست که خود دانش آموخته ی همین سامانه اند و برخی آموزگار آن بوده و هستند ولی در گفتار و نوشتارشان،به سختی می توان انگاره ای آموزشی دید و نظریه پردازی آموزشی نوینی یافت. گویی فلسفه ی آموزشی و فلسفیدن و اندیشیدن درباره ی آن،هنوز در دستور کار این بزرگان قرار نگرفته است! به هر رو،یکی از بخش های دگرگون کننده ی گفتمان های اجتماعی- فرهنگی،روشنفکرانند که کمتر نشانی از گرایش اینان به گستره ی آموزش و پرورش دیده می شود.    

      اما دومین بن گرفت اندیشه های نوین آموزشی،فراز و فرود اجتماعی – فرهنگی جامعه است. این که جامعه ی کنونی ایران،تا چه اندازه،جامعه ای پویا و دگرگون شونده است یک مسآله است و این که  فرادستان آموزشی تا چه میزان به این پویایی و دگرگونی ها،توجه دارند مسآله ای دیگر. از آنچه که در این دو،سه دهه،بر آموزش و پرورش گذشته است می توان دریافت که در این گستره،پیوند چندان استواری  میان آموزش و زندگی،نیست. میان گفتمان مدرسه و جامعه،تفاوت های بسیاری هست که خود از کارایی و کارگری نهادهای آموزشی می کاهد. چنین رخدادی به جامعه اجازه نمی دهد سامانه ی آموزشی خود را،به روز و به هنگام کند و در یک بده بستان فرهنگی هر دو سوی جریان – جامعه و آموزش – بهره مند گردند.

     اما سومین سرچشمه ی اندیشه های نوین آموزشی،درون تجربه های روزانه و آزمایشگاهی آموزشگران جای دارد و از دل آنها می جوشد. آموزگارانی که سال ها با کلاس و درس و مدرسه زیسته اند و زندگی خویش را با دانش آموز گذرانده اند،سرمایه های ارزشمندی هستند که می توان از آنها،دربهسازی آموزش و آفرینش انگاره های نوین این گستره،سود جست. اما در آموزش و پرورش کنونی ما،که به جرآت می توان گفت در تصمیم گیری های آموزشی و پرورشی،مدرسه و آموزگار،کمتر جایگاهی دارد،نشانی از این فرآیند دیده نمی شود . به نزد بسیاری از دست اندرکاران آموزش ایران،آموزگار تنها بایستی درون مایه ی کتاب درسی را بیاموزاند و گوش به فرمان بالا بایستد تا تصمیم فرادستان آموزشی را اجرا نماید. ناگفته پیداست که از دل چنین آموزش و پرورش متمرکزی،نوآوری و تجربه ی اصیلی سر نخواهد زد. همین که در چنین روزگار سخت معیشتی طبقه های متوسط و فرودست جامعه،وزیر آموزش و پرورش ادعا می کند دغدغه ی اصلی آموزگاران،اقتصاد نیست،گواهی است بر شکاف میان ایشان و فرهنگیان،و شنیده نشدن سخنان فرهنگیان.

     بنابراین می توان گفت کمابیش همه ی سرچشمه های دگرگونی در گفتمان آموزشی،از زایندگی بایسته برخوردار نیستند. از همین روست که سخن از تغییر در آن نیز،نمی تواند جدی باشد و همانگونه که در بالا گفته شد بیشتر پوششی است بر نابهنجاری وضع اقتصادی فرهنگیان و گریز از انجام مسئولیت های عادی کارگزاران.